شمع را تا نفسی هست به جا باید سوخت...


...یا حَبیبَ التّوّابین...

سرما خوردن بهونه ای شد که امروز رو به خودم استراحت بدم...سر کار رفتن هم اگه به درسم لطمه می زد باید منتفی می شد و شد!

فردا اگه خدا بخواد روز خوبیه...روز تموم شدن مهم ترین کتاب کنکور ارشد!

و روز شروع شدن یه مبارزه ی نفس گیر و تماشایی در کنار یک دوست...

بعضی آدما حرفای عادی شون هم تلنگره...مثل علی صفایی حائری که در حرکت (بخوانیم!) می گه: ما با این لوس بازی ها و تسامح ها به درد پشت ویترین می خوریم...به درد مدینه ی فاضله ی افلاطون می خوریم نه مدینة الرسول...که مدینة الرسول پر از فاجعه و درگیری است،هزار نطفه ی اختلاف در آن هست.

باید قوی شیم...

گوهر قیمتی از کام نهنگان آرند
                                 
                     هر که او را غم جان است به دریا نرود...   
                      
                                                                        #سعدی_علیه_الرحمه

پ.ن: مرا خدا آزاد کرد...
وگرنه من از کجا عشق از کجا سبحانه سبحانه...            


۲۳:۳۲
حوا ...
۰۸ آذر ۹۶ , ۰۷:۱۷
درسته! باید قوی بشیم...

پاسخ :

تا فرصت هست...

قول دادی که سال آینده...با بهاری دوباره می آیی
سال آینده ما اگر باشیم...سال آینده ای اگر باشد...!
شرف الدین
۰۸ آذر ۹۶ , ۱۰:۲۷
خدا رحمت کنه مرحوم عین صاد رو
چه جمله خوبی فرمودند

پاسخ :

بعضی آدما بزرگن...خیلی بزرگن...خیلی بیش از حد تصور من بزرگن! مثل مرحوم عین.صاد
نـــای دل
۰۸ آذر ۹۶ , ۲۱:۱۴
حرف حق..

پاسخ :

جواب نداره...! :)
آلاء ...
۱۰ آذر ۹۶ , ۱۰:۴۷
آزادی ام آرزوست....

پاسخ :

از...؟!
آلاء ...
۱۱ آذر ۹۶ , ۰۱:۰۷
از آلاء

پاسخ :

با شهادت ان شاءالله :)
آلاء ...
۱۱ آذر ۹۶ , ۱۵:۱۳
آخی...
شهادت....
آرزو بر جوانان عیب نیست
شهادتم آرزوست...

پاسخ :

هر اتفاقی توی دنیا یه روزی آرزو بوده...
اقای متحیر
۲۲ بهمن ۹۶ , ۲۱:۰۶
اینجا کجاست؟
آدرس دقیقش رو میتونید بگید؟

پاسخ :

مزار استاد علی صفایی ست...قم
توی گلستان شهدای شهر قم
در قطعه ی والدین شهید...باید بگردید تا پیدا کنید قبرشون رو...چون خیلی تمایزی با دیگر قبور ندارن
حتی انقدر مظلومن استاد که به عنوان یه استاد برجسته ی تربیتی اخلاقی هم دفن نشدن...به عنوان پدر شهید و در قطعه ی والدین شهدا به خاک سپرده شدن!

هرچند...این چیزها برای علی صفایی ارزشی ندارد...برای ما نیز هم....
ناشناس
۲۴ بهمن ۹۶ , ۱۶:۰۲
میشه آدرس دقیق تر بگید؟
دقیقا کجای قم میشه؟
نزدیک حرم یا جمکران یا طرفای بهشت معصومه؟

پاسخ :

نه نزدیک حرم و جمکران نیست...فکر می کنم وسطای شهر بود...اعتراق می کنم بلد نیستم به یکی از دوستان توی قم گفتم منو برد اونجا... :)
اما برید قم از هرکسی بپرسید احتمالا بلده شهدا کجا هستن دیگه...

اصلا برید خود علی صفایی میاد به استقبالتون ان شاءالله
راهی به سوی نور
۲۲ اسفند ۹۶ , ۱۲:۳۸
چقدر خوبه که علی صفایی می خونید، چدر خوب تر که به اشتراک می ذاریدش...
چقدر ازشون یاد گرفتم...
اخرین کتابی که ازشون خوندم«کوثر» بود... از اون به بعد تو هر شرایطی دائم تکرار می کنم... «موقعیتی که توش هستی مهم نیست، عکس العملت مهمه!»
اگه دوست داشتید، بخونید...اگه نخوندینش...

پاسخ :

سلام علیکم بما صبرتم...
خیلی خوش اومدین

کوثر رو متاسفانه روزی مون نشده هنوز بخونیم اما این جمله رو توی حرکت هم دارن و این که منو از چه بن بست هایی بیرون کشیده تا به امروز فقط خدا می داند!‌  به راستی جقدر یک انسان می تواند بزرگ باشد!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

یک مسلمان

پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد

یا أکرم من اعتذر الیه المسیئون...

شاعری هستم که حقوق می خواند،
یا شاید حقوق خوانی که شاعری بلد است... .
Designed By Erfan Powered by Bayan