چند صباحی قبل با یک دکتر جوان فلسطینی صحبت می کردم که مانده بود...


      پای مردمش...

                 

            و پای عقیده اش...


این ها بخشی از حرف های دکتری مسلمان است که  از قضا نامش " مومن " بود!


پ.ن یک: نمی دانم مومن هنوز نفس می کشد یا نه...!


پ.ن دو: ترجمه در ادامه ی مطلب


1. 

من این جا سه تا جنگ رو زندگی کردم...!

ما معنی مرگ رو می فهمیم...

ساده نیست ببینی مردمی که با تو زندگی می کردن جلوی چشمات بمیرن...


تکه های بدن همه جا وجود داره...

بوی مرگ و ترس هیچ وقت از ذهن ما بیرون نمیره...


صحبتِ سنگ یا اسلحه نیست...

حرف، حرفِ اعتقاد به خداست...!


2. 

این تقصیر شما نیست...

من از انسان هایی مثل تو سپاسگزارم که واقعا (به این مسائل) اهمیت می دن...

به همین خاطره که بهت گفتم از سیاست متنفرم...

از نظر سیاسی ما یاغی و قانون شکن هستیم...

غزه در حال حاضر ده ساله که تحت محاصره به زندگی ادامه می ده!

....


بعد نوشت: زندگی و مشکلات ما مثل برادران و خواهران فلسطینی و یمنی مونه؟

مگر نه طفل من است این گُلی که در یمن است

چرا فشردن دستی که بر گلوی من است...؟


مرگ بر ما اگه با لبخند دست ظالم رو بفشاریم و لحظه ای با ظلم قدم بزنیم...


#هر کس صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد مسلمان نیست...پیامبر رحمت (ص)