صدای ما را از کوی دانشگاه می شنوید!

بسم الله الرّحمن الرّحیم...


تصمیم گرفتم حالا که به لطف خدا وارد دانشگاه تهران شدم وسط این همه شلوغی بنویسم...از اتفاقاتی که این جا میفته و تجربیات تلخ و شیرینی که به دست میاد...

احتمالا می دونید که اهل غر زدن الکی نیستم! اما...به محض رسیدن به خوابگاه های کوی دانشگاه با برخورد بد انتظامات کوی مواجه شدم...که حتی اجازه ندادن ماشین برای چند لحظه خالی کردن وسایل، بیاد داخل!

و مجبور شدم کنار خیابون از پدرم،مادرم و امیرعلی 3 سال و نیمه! خداحافظی کنم...شاید هم سبب خیری بوده که اشکم جلوشون نریزه...

وارد اتاق شدم...در حالی که زندگی توی یه سویت 7 نفره غیر قابل تحمل بود برای من که به همه گفته بودم احتمالا اتاق ها 3 نفره است،نهایتا 4 نفره!

اما خوبی ماجرا این جاست که دو دوست قدیمی و جدید حقوق بین المللی باهام توی همون اتاق هستن...رتبه ی 2 و 3 کنکور امسال.

کوی دانشگاه به واقع یه شهر کوچیکه با تمام امکانات...از لباس فروشی و میوه فروشی گرفته تا آرایشگاه و خشکشویی و خیاطی!

غذای سلف کوی و هم چنین دانشگاه از نظر کیفی واقعا فوق العاده است.

نکته ای که در اولین روز ورود به دانشگاه توجهم رو جلب کرد این بود که توی دانشگاه تهران چیزی به نام خانم امامی وجود نداره!

خانم امامی مسئول حجاب خواهران بودن توی دانشگاه سابق مان! و بسیار وظیفه شناسانه طور از این ساختمون به اون ساختمون گشت می زدن :)

 توی دانشگاه تهران اما همه تیپ آدمی در تردده و این می تونه سخت و آزاردهنده باشه به خصوص توی فضای علمی...ولی ما از باب "موجیم که آسودگی ما عدم ماست" سر به زیری رو دوست تر داریم!


حالمان خوب است...الحمدلله.

از کلاس ها و اساتید خواهم گفت ان شاءالله...


#روزانه-نوشت-دانشگاه-تهران


پ.ن یک. هنوز باور نکردم که دارم توی تهران زندگی می کنم...

خاصیت این دوری و این غربت اینه که با هر حرف کوچیکی از ته دل شاد میشی و با هر تلنگری از ته دل غمگین.

پ.ن دو. با شنیدن خبر اهواز فقط بغض کردم و به دوردست ها خیره شدم...به قوی شدن ها...به مشت هایی که باید نسل ما به دهن آمریکا و منافقای داخلی بکوبه! و لبخند می زنم به اون کسی که قراره دیوار فردای جمهوری اسلامی رو با خون ما نقاشی کنه...ان شاءالله.

اما واقعا نمی دونم با چه کلمه ای میشه ایرانِ این روزها رو توصیف کرد...؟:(



۲۳:۲۶
صـــا لــحـــه
۰۳ مهر ۹۷ , ۰۰:۱۱
:)))
قبول شدید؟
مباارکه :)

پاسخ :

ولله الحمد...بله
مسئولیت سنگینیه...دعا کنید از پسش بربیایم

ممنونم
آقای بیدل
۰۳ مهر ۹۷ , ۰۶:۴۴
انشاالله موفق باشی ،
امید وارم مُشتی باشی به دهان مستکبرین عالم .
خیلی دوست دارم یه کاری بکنم اما نه می دونم نه می تونم ؛
سعی کن هم بدونی هم بتونی ...

پاسخ :

انگار خیلی چیزا هست که می خوام بهت بگم ولی نمی دونم چی بگم...

علی الحساب خیلی عزیزی برادر :)

دعام کن توی سجده هات
لوسی می
۰۳ مهر ۹۷ , ۰۹:۲۰
احسنت به شما من عااااشق دانشگاه تهران بودم و هربار برای رفتن به اونجا پاهام بسته بود. 
مبارک باشه. چقدر عالی که هم اتاقیهاتون از تاپهای رشته ی خودتون هستند.
قدر بدونید اونجا بودن رو :)

پاسخ :

هذا من فضل ربی
ممنونم :)
دعا کنید لیاقتش رو داشته باشم

+حالا از کجا معلوم من از تاپ های رشته ی خودم نباشم؟:)
مرتضا دِ
۰۳ مهر ۹۷ , ۱۴:۳۸
چه خوبه که از غذا ها راضی هستی

+سوال هات چی شد؟ :)

پاسخ :

بلی بلی
امشب جات خالی سبزی پلو با ماهی داشتیم :)

سوال هامم هستن...سلام می رسونن...

یه بنده خدایی بود قرار شد وقتی سرش خلوت شد پیام بده که باهاش تماس بگیرم در این خصوص ولی ظاهرا المومن اذا وعد وفی شعاری پوچ و توخالی بیش نیست! :)
مرتضا دِ
۰۳ مهر ۹۷ , ۲۱:۱۴
اشتباه گرفتی آقا

شاید هم هنوزسرش خلوت نشده

پاسخ :

maybe!
لوسی می
۰۳ مهر ۹۷ , ۲۱:۵۷
شما تاپ بودین که دانشگاه تهران قبول شدین اما بعید میدونم رتبه ی یک بوده باشین! با عرض پوزش البته. :دی

پاسخ :

آخر چرا بعید می دونید؟؟؟؟؟!!!! چرا واقعا؟:)

ممنونم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

به دنبال حقیقت

مَن با یَقین کافِر، جَهان با شَک مُسَلمان...

یا أکرم من اعتذر الیه المسیئون...

شاعری هستم که حقوق می خواند،
یا شاید حقوق خوانی که شاعری بلد است... .
Designed By Erfan Powered by Bayan