#با-حسین-حرف-بزن

أعوذ بالله من نفسی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

#استاد-نوشت: منِ شاعر یا منِ مداح وقتی از دور حرم امام رو نشون مون بدن خوب بلدیم حرف بزنیم...می گیم و می گیم...از ضریح...گنبد...کبوتر...پنجره ی فولاد...ایوانِ طلا... (جای شکرش باقیه که پای دلار به این عرصه باز نشده!)

وقتی خیمه ی امام رو از دور نشون مون بدن و بگن با امام حرف بزن بازم بلدیم چطور دقیق و مو به مو، خیمه رو توصیف کنیم و بگیم ای تویی که خیمه ت فلان طوره و میخ خیمه ت یه طور دیگه...!

اما وقتی ببرنمون داخل خیمه بگن بیا اینقدر گفتی امام امام این هم امام! چی می خوای بهش بگی؟ اون وقته که لال میشیم!

 

#من-نوشت: به عنوان یه شاعر همیشه رنج بردم از در سطح موندن و مادی بودن شعرهای هیئت. 

حسین (ع) با نور و جذبه ی خودش جوان ما رو می کشونه توی هیئت ها...جوونی که درگیره...جوونی که فشار عجیب روانی روشه..جوونی که به خاطر حماقت خیلی ها سن ازدواجش عقب افتاده و گوشه ی رینگ مسابقه مشته که به صورتش می شینه...جوونی که با بحران بیکاری روبروئه...جوونی که فسادها رو می بینه و هر روز داره ناامید تر میشه...جوونی که می خواد از شدت فشارها پناه بیاره به گناه...تشنه است...تشنه

اون وقت شاعر و مداح ما بهش می گن: عزیزم...چرا می خوای گناه کنی؟ گناه نکن....بیا این جا بیا ببین این گنبده چقد قشنگه! ببین کبوترا رو...ببین ایوون طلا رو...می بینی چقد خوشگله؟ پنجره فولادو عشقه اصن...بازم می خوای بری گناه کنی؟!

من جوان قطعا ته دلم خواهم گفت برو گمشو...یک ساعت فقط ما رو گرفتی!

چون هیچ حرفی از مبناها نبوده و نیست...حرفی از "چرا حسین کشته شد" نیست...هرچی هست خلاصه شده تو این که " حسین چطور کشته شد"...و نتیجه ش باقی موندن هیئت ها در سطحه...و اشکی سطحی و صرفا عاطفی که اگه باعث دوری ما نشه باعث قرب و نجات ما نخواهد شد.

 

#علی-صفایی-نوشت: هیچ گاه انسانی را که اسیر هفتاد نفر است و در زنجیرها، گرفتار ، نمی توان با یک کلمه ی " بیا برویم " نجات داد!

#مسئولیت-و-سازندگی/66

 

نتیجه ی این حرف ها برای من این شد که در مسیر خلاء ها قدم و قلم بزنم...شروع کار هم روبروی حرم علی بن موسی الرضا (ع) بر زبان ما جاری شد و خدا نمی خواست که این کار به محرم امسال نرسد!

اسم کار هم شد جوان ایرانی...و نه اسلامی...و نه مطیع ولایت فقیه...و نه مذهبی! که این دردها فقط درد مسلمانان و انقلابی ها و مذهبی ها نیست...درد جامعه ی ماست...جامعه ای که همه با هم در آن ادامه ی حیات می دهیم...و حسین هم به مسلمین تعلق ندارد...ما شکاک ها و کافران متحرک هم می توانیم او را ستایش کنیم.

 

پ.ن 1: ممنونم از جناب ذهن خط خطی بابت دعوتشون به چالش #با-حسین-حرف-بزن و این پست و صوت حاصل دردهای دل ماست با حسین (ع)

همچنین از سر کار خانم +صالحه بابت یادآوری.

دعوت می کنم از همه ی مخاطبان این تارنما برای شرکت در چالش #با-حسین-حرف-بزن.

 

پ.ن2: اگر نقطه ی قوتی در کار هست قطعا از اخلاص جناب یزدخواستی و آهنگ ساز دلسوزش ناشی می شود و نقاط ضعف بی شمارش به شعر و شاعر آن بر می گردد.

بشنویم و در صورت تمایل بازنشر کنیم کار رو...ممنون

 

جوان ایرانی:

 

 

 

۱۲:۵۶

تحلیل شما چیه؟

سلام و شدیدا به همفکری شما نیازمندم :)


بیاید وجود خدا و نقشش در زندگی انسان ها رو نادیده بگیریم...خب؟

 در فرضی که وجود خدا نادیده گرفته بشه بالطبع پاداش و جزای دیگرجهانی هم نفی میشه و بهشت و جهنم هم زیر سوال میره.

 تاثیر بعدی این اتفاق اینه که بایدها و نبایدهای دینی تقدس زدایی می شن و معیار بزرگی به اسم دین برای تشخیص خوبی و بدی کارها از بین میره...به قول شاعر:

آن جا که بصر نیست چه خوبی و زشتی


یا به تعبیری،در تاریکی همه چیز یکسان خواهد بود.

دیگه مثلا تقلب منکر نیست...نه تنها منکر نیست بلکه عقل با توجه به این که این تقلب ها به ما نفع می رسونه حکم به وجوب و خوبی تقلب میده...همینطور در مورد زنا که لذت داره و دیگه مانع دینی بر سر راهش نیست...سرقت...دروغ و و و ...خودکشی!


ما می دونیم که عقل ما منفعت طلبه...بر همین اساس اگه کاری رو به نفع خودش بدونه حکم به انجام اون کار می ده.


حالا سوال در قالب یک مثال:

تصور کنید در چنین جهان کفرآمیزی(بدون تصور خدا و ثواب و عقابش) کافری میاد سراغ شمای کافر! و گوشی شما رو می بینه و خوشش میاد.

میگه ببین من ده میلیون گذاشتم کنار برا خریدن گوشی الان از این گوشی خوشم اومده...اگه نمی خوایش من حاضرم ده تومن رو بدم و گوشی شما رو بخرم.

حالا شما می دونین گوشی تون مثلا دو میلیون بیشتر نمی ارزه!

اما می تونین با فروشش ده تومن به دست بیارین. (شما کافرید..یادتون نره...)

شما قبول می کنید...

اون طرف میاد ده میلیون رو درمیاره نقدا بپردازه...فقط قبلش یه سوال می پرسه...

میگه ببین این ده تومن من،نقد و آماده، به تو هم اعتماد دارم،سراغ دیگران هم نمی رم که سوال کنم در مورد قیمت این گوشی...فقط خودت بگو: این گوشی ده میلیون می ارزه دیگه؟

این جا شما می تونید بگید بله و ده تومن رو بگیرید 

می تونید هم بگید نه! دو میلیون بیشتر ارزش نداره


عقل منفعت طلب شما به عنوان تنها قاضی این محکمه حکم می کنه که ده میلیون نفع بیشتری داره...و شما در برابر این اتفاق چه خواهید کرد؟


سوال اصلی اینه که آیا عاملی هست که باعث بشه شما دروغ نگید و از این منفعت بگذرید؟

مثلا این که شما فکر کنید که اگه من دروغ بگم بعدا دیگری به من دروغ میگه و دیگری به دیگری و دیگری...و این باعث بی اعتمادی توی جامعه ی من میشه

بنابراین من به خاطر عدم ترویج بی اعتمادی و منافع جامعه ی خودم دروغ نمی گم!

یعنی بازم به خاطر منفعت....منتهی یه منفعت بالاتر به اسم نفع جمعی.


- آیا عقل صرفا نفع شخصی رو مد نظر قرار میده یا به نفع جمعی هم توجه می کنه؟

+من می گم احتمالش هست که عقل توجیه گر ما توجیه کنه و بگه اولا که همین یه باره، منم دیگه این آدم رو نمی بینم.

دوما کی گفته با این یه دروغ بی اعتمادی به وجود میاد؟

سوما چه ارتباطی بین دروغ گفتن من و دروغ گو شدن دیگران هست؟ خب بقیه دروغ نگن.

چه ارتباطی بین خیانت کردن من به همسرم و خیانت اون به من هست؟

کی گفته باید حتما پاک زندگی کنی اگه می خوای همسری پاک نصیبت بشه؟ وجه ارتباط عقلی اینا چیه؟

و سوالاتی از این دست...


تحلیل شما روی چشم ما جا داره...


پ.ن : از این همه قراره برسم و برسیم به این که آیا عقل می تونه به عنوان معیاری برای خوبی ها و بدی ها عمل کنه یا پاش لنگه؟

و چه نیازی به وحی...

۱۰:۱۰

مسئلةٌ...

سلام علیکم...

راستش یه سوال فلسفی باهام گلاویز شده! و شاید کمترین کاری که می تونم بکنم تا دست روی دست نذاشته باشم اینه که این جا با شما مطرحش کنم شاید از دل بحثی یا حرفی یا استدلالی به جواب رسیدیم...


در چنته ی خداناباوران و نافیان ارتباط خدا با مخلوقاتش (در فرض وجود خدا)، براهین مختلفی وجود داره که از جمله ی اون ها یکی اینه که:

 " بر اساس نظریات علمی، تنها پدیده هایی با هم رابطه دارند که قابلیت تبدیل به یکدیگر را داشته باشند 

متافیزیک نمی تواند با پدیده های فیزیکی رابطه داشته باشد.

و چون خدا _ بر فرض وجود _ متافیزیک است

بنابراین خدا نمی تواند با انسان ها رابطه داشته باشد. "

............

علی صفایی (ره) توی کتاب "تفسیر سوره توحید" به این مسائل توجه کرده و در مقام جواب دادن براومده و انصافا هم خوب از پسش براومده اما جایی از حرف هاش برام مبهم و غیر قابل فهمه...بخونید لطفا جوابشون رو از متن کتاب:

خداوند ترکیب ندارد بنابراین نیازی ندارد و این اصل ما را به اصل دیگری می رساند که رابطه ی او با خلق رابطه ی تولیدی نیست.

رابطه ی خورشید با نورش رابطه ی تولیدی است چون نور چیزی نیست. این خورشید است که آن را تولید می کند و هستی می دهد و با این تولید، خورشید بخشی از خود را از دست داده است.

رابطه ی ذهن و تصورات و تصاویرش رابطه ی تولیدی است. این تصورات بدون اراده ی تو یک لحظه هم دوام نمی آورند و تا هنگامی حضور دارند که تو توجه داشته باشی.

رابطه ی موج و دریا هم تولیدی است اما...

رابطه ی الله با خلق رابطه تولیدی نیست. لَم یلِد، از این نوع رابطه خبر می دهد و با همین توصیف، آن اشکال درباره ی وجود جواب می گیرد، که متافیزیک بر فرض وجود، با معلول های شبه زمانی رابطه ندارد و خدا و جبرئیل بر فرض وجود با رسول نمی توانند ارتباط بگیرند.

رابطه ی الله و پدیده ها رابطه ی خلق و ایجاد است. هنگامی که او ترکیبی نداشت، ناچار تولیدی هم نخواهد داشت. این اوست که به تمامی موجودات هستی بخشیده است. نمی شود جزئی از او به دیگری انتقال یابد و نمی شود که رابطه ی او رابطه ی تولیدی باشد. با این توضیح تعبیرهایی از قبیل " نفخت فیه من روحی..." من از روح خودم در آن ها دمیدم، دیگر این نوع رابطه ی تولیدی را در ذهن نمی آورد و این نوع رابطه را تداعی نمی کند.

...

نظرتون چیه؟

من متوجه نوع رابطه ی خدا و مخلوقات نشدم...هم چنین متوجه نتیجه ای که از " نفخت فیه من روحی " گرفته شد...

و نظرتون برام مهم و محترمه...

ممنونم


پ.ن: خواسته یا ناخواسته کمی فضای این تارنما تغییر کرده و این خوبه یا بد، نمی دونم!

۰۰:۵۵

به دنبال حقیقت

مَن با یَقین کافِر، جَهان با شَک مُسَلمان...

یا أکرم من اعتذر الیه المسیئون...

شاعری هستم که حقوق می خواند،
یا شاید حقوق خوانی که شاعری بلد است... .
Designed By Erfan Powered by Bayan