که بی حضور تو دارم به انتهای خودم...!

‏بسم الله...


درون خانه نپیچیده جز صدای خودم

که بی حضور تو دارم به انتهای خودم...


زیاد بود مرا زندگی همین بس که

کمی به پای مردم کمی به پای خودم...


‎#من_نوشت

‎#شروع_۲۴_سالگی


پ.ن: درویشی را گفتند حقوق خواندن بدون شعر و شاعری به چه ماند؟ گفت: به چایی بدون قند!

۲۱:۰۱

شما سه تا! وایسید دم در ببینم!

وزارت کار!

وزارت راه و شهر سازی!

وزارت صنعت معدن و تجارت!

از فردا هر سه تا تون با ولی تون میاین! (ولی= سرپرست)

فهمیدین یا نه؟!


پ.ن: بازم خدا رو شکر که تو دوره ی جنگ اقتصادی با آمریکای جهان خوار به سر نمی بریم! و اتاق جنگ آمریکا هم توی وزارت خزانه داری ش بنا نشده!

والا! وگرنه می دونید چی می شد؟!

خدا رو شکر که فکر همه جاشو کردین! 

دمتون گرم!

فقط جسارتا تا 1400 چقد دیگه مونده؟!


پ.ن دو: واقعا این ترفند "کی بود کی بود من نبودم " اگه کهنه است و تاریخ مصرف گذشته ، پ چرا هنوز داره برا این دولت جواب میده؟!

۲۰:۵۵

محسن حججی

أعوذ بالله من کل شر
بسم الله الرحمن الرحیم

توی ماشین مدام این مداحی را گوش می داد:
جوونیم و با احساسیم ؛ به روی حرم حساسیم...

این را آقای یزدخواستی خوانده بود.
یک شب که داشتیم می رفتیم هیئتش تا دم در آن را دم گرفته بود.
دم در هیئت گفت: کاش امشب اینو بخونه.
اتفاقا وسط شور مداح گفت نمی دونم چرا به دلم افتاده امشب این رو بخونم...

#کتاب-سربلند
#شهیدـ محسن ـ حججی


پ.ن: حس عجیب و غیر قابل وصفیه...اونقدر غیر قابل وصف که نذاره به این سادگی ها باورم بشه اینا حرفای یه شهیده در مورد شعری که به زبون این عبدِ کم ترین جاری ش کردن...
چه بار سنگینی...
سنگین...

دعا کنید برای ما...

نماهنگ جوونیم و با احساسیم
۱۹:۴۹

از اساتید براتون بگم که...

بسم الله الرَّحمن الرَّحیم


سلام

قبل از قدم گذاشتن به دانشگاه با خودم و خدای خودم عهد بستم که کفش هام پوتین های جنگم باشن...تا یادم نره این روزا برای چی این جا هستم.

سر کلاس حقوق معاهدات نشسته بودیم و چشم انتظار استادی به نام دکتر موسوی که متون حقوقی به زبان انگلیسی مون رو هم با ایشون داریم اما هنوز زیارتشون نکرده بودیم!

با لبخند وارد شدن...

مردی جا افتاده و خوش صحبت به نظرم اومدن...اسامی رو پرسیدن و شروع کردن از عاشورا و مظلومیت امام حسین صحبت کردن...

بعد هم حرف هایی در مورد دشمنی های امروز و هم چنین دردهایی در خصوص برجام!


و من به این حرف ها به عنوان دغدغه ی یک استاد حقوق بین الملل گوش می دادم و دوستانم هم...!

بعد از کلاس متوجه شدیم استادمون،دکتر موسوی، یکی از شش حقوق دان شورای نگهبان هستن...!!! :)

من...مصطفی و محسن (دوستان هم اتاقی و هم رشته ای) هر سه با لبخند در افق خیره شدیم :)

و بی صبرانه منتظر کلاس دوشنبه یعنی متون حقوقی به زبان انگلیسی بودیم...

که اومدن...

in the name of God the compassionate the merciful

now we are in law text class

و شروع کردن به انگلیسی صحبت کردن...و من متوجه تفاوت داشگاه ها با هم شدم و چه قندها که در دلم آب شد :)


امروز هم هرچند هنوز باورش برام سخته اما حقوق سازمان های بین المللی داشتیم با دکتر عباسعلی کدخدایی! (به قول دوستان تا چند دقیقه ی اول انگار داشتیم اخبار نگاه می کردیم) :)

کلاس به بحث های مفصل در مورد FATF گذشت و آخر سر فرمودن یه گروه بسازید توی تلگرام یا هرجا...منو هم عضو کنید...منابع درس رو اون جا می فرستم براتون...منابع تون هم یکیش فارسیه و بقیه ی کتبش انگلیسی!:)


+این اساتید...تا سطحی فراتر از انتظار،خاکی و متواضع هستند.

شوری توی وجودمه که قرار رو ازم گرفته و فقط باید تلاش کنم تا لایق این لطف خدا باشم...

دعا کنید برام...


#روزانه-نوشت-دانشگاه-تهران


۲۱:۵۲

صدای ما را از کوی دانشگاه می شنوید!

بسم الله الرّحمن الرّحیم...


تصمیم گرفتم حالا که به لطف خدا وارد دانشگاه تهران شدم وسط این همه شلوغی بنویسم...از اتفاقاتی که این جا میفته و تجربیات تلخ و شیرینی که به دست میاد...

احتمالا می دونید که اهل غر زدن الکی نیستم! اما...به محض رسیدن به خوابگاه های کوی دانشگاه با برخورد بد انتظامات کوی مواجه شدم...که حتی اجازه ندادن ماشین برای چند لحظه خالی کردن وسایل، بیاد داخل!

و مجبور شدم کنار خیابون از پدرم،مادرم و امیرعلی 3 سال و نیمه! خداحافظی کنم...شاید هم سبب خیری بوده که اشکم جلوشون نریزه...

وارد اتاق شدم...در حالی که زندگی توی یه سویت 7 نفره غیر قابل تحمل بود برای من که به همه گفته بودم احتمالا اتاق ها 3 نفره است،نهایتا 4 نفره!

اما خوبی ماجرا این جاست که دو دوست قدیمی و جدید حقوق بین المللی باهام توی همون اتاق هستن...رتبه ی 2 و 3 کنکور امسال.

کوی دانشگاه به واقع یه شهر کوچیکه با تمام امکانات...از لباس فروشی و میوه فروشی گرفته تا آرایشگاه و خشکشویی و خیاطی!

غذای سلف کوی و هم چنین دانشگاه از نظر کیفی واقعا فوق العاده است.

نکته ای که در اولین روز ورود به دانشگاه توجهم رو جلب کرد این بود که توی دانشگاه تهران چیزی به نام خانم امامی وجود نداره!

خانم امامی مسئول حجاب خواهران بودن توی دانشگاه سابق مان! و بسیار وظیفه شناسانه طور از این ساختمون به اون ساختمون گشت می زدن :)

 توی دانشگاه تهران اما همه تیپ آدمی در تردده و این می تونه سخت و آزاردهنده باشه به خصوص توی فضای علمی...ولی ما از باب "موجیم که آسودگی ما عدم ماست" سر به زیری رو دوست تر داریم!


حالمان خوب است...الحمدلله.

از کلاس ها و اساتید خواهم گفت ان شاءالله...


#روزانه-نوشت-دانشگاه-تهران


پ.ن یک. هنوز باور نکردم که دارم توی تهران زندگی می کنم...

خاصیت این دوری و این غربت اینه که با هر حرف کوچیکی از ته دل شاد میشی و با هر تلنگری از ته دل غمگین.

پ.ن دو. با شنیدن خبر اهواز فقط بغض کردم و به دوردست ها خیره شدم...به قوی شدن ها...به مشت هایی که باید نسل ما به دهن آمریکا و منافقای داخلی بکوبه! و لبخند می زنم به اون کسی که قراره دیوار فردای جمهوری اسلامی رو با خون ما نقاشی کنه...ان شاءالله.

اما واقعا نمی دونم با چه کلمه ای میشه ایرانِ این روزها رو توصیف کرد...؟:(



۲۳:۲۶

به دنبال حقیقت

مَن با یَقین کافِر، جَهان با شَک مُسَلمان...

یا أکرم من اعتذر الیه المسیئون...

شاعری هستم که حقوق می خواند،
یا شاید حقوق خوانی که شاعری بلد است... .
Designed By Erfan Powered by Bayan