که در آیین مادر آخرین عضوی که بی جان می شود چشم است...!


بسم ربِّ الشُّهداء والصّابرین

#نذر_مردم_یمن


سرش گرم است مادر...

گرم...

با دستان فرزندش

که می گردند سردرگم پی آغوش مادر

مادری که بر لبش یخ بسته لبخندش


سرش گرم است مادر 

گرم...

با دستان نوزادی که _ بیزار از عروسک هاش _ از سرمای بی حد تن مادر... 

نومید از گریبانش

پناه آورده بر پیشانی اش...

گرمای چشمانش...!

که در آیین مادر آخرین عضوی که بی جان می شود چشم است...!


نگاهش کن...

نگاهش کن...

که سر کرده دوباره از همین دیروز یا ماه گذشته یا دو سال پیش شاید 

پیش چشمان کریهِ شب،سپیدِ روسری اش را...


که از ماه گذشته یا دو سال پیش دیگر مرد خانه نیست تا نجوا کنان گوید:

« چه زیبا گشته ای بانو! »


چه زیبا گشته ای امروز در انبوه آهن ها

که گرچه روی خاک افتاده ای یک تار مویت را نمی بینند دشمن ها!


سرش گرم است مادر

نه...

سرش داغ است

و قرمز تر شده گل های ریز روسری ش انگار...

و قرمز تر شده دستان کودک هم...

عروسک هم...


#اولین_شعر_نیمایی

#الحمدلله


پ.ن: کاش بیش از شعر از ما بر می آمد...کاش...کاش

۱۰:۱۹

انجمن شاعران مرده


-آقای پری! ممکنه مقدمه ی کتاب تون با عنوان درک شعر رو برامون بخونید؟

- بله استاد! درک شعر نوشته دکتر ایوانز پریچارد: برای درک شعر باید بر صنایع ادبی تسلط کافی داشت.

اگر برآورد ارزش شعر در محور مختصات بر محور افقی رسم شود و دامنه ی نفوذ آن روی محور عمودی، آنگاه محاسبه ی سطح کل به دست آمده میزان ارزش شعر را مشخص می سازد.

مزخرفه!

ما این جا لوله کشی نمی کنیم، ما داریم راجع به شعر صحبت می کنیم.

حالا ازتون می خوام که کل مقدمه ی کتاب تون رو پاره کنید! 

همه مقدمه ی کتاب هاشون رو پاره کنن!

زود باشین!

...


پ.ن: مراقب باشید! این جا یه معلم ادبیات خیلی خاص حضور داره که هر لحظه ممکنه دنیاتون رو دگرگون کنه.

اگه اهل تغییر هستین تماشای "Dead poets society" رو شدیدا بهتون توصبه می کنم.


پ.ن دو: ترجیحا تنها ببینید که تاثیرش بیشتر باشه و دو بخش از فیلم رو هم باید بزنید جلو! (هالیوودیه دیگه!)

بعد بیاید در مورد فیلم صحبت کنیم ان شاءالله.

۲۱:۱۹

تحلیل انتصاب اخیر از نگاه اوشون!




خب خیلی قشنگه که علامه مصباح یزدی هم نگاه تو رو به قضایا داشته باشن و تحلیل شون شبیه تحلیل تو باشه! :)

#غفلت_من_تو_ما

#تنگنا

#کمتر_بخوابیم

#درس_درس_درس

#پیرو_پست_قبل

۱۱:۰۰

با کدام مهره بازی کند؟ من؟ یا تو؟

بسم الله الرَّحمن الرَّحیم


... اما بعد

شریح بن حارث کندی توسط عمر خطاب عهده دار منصب قضا می شود.

وی در زمان عثمان نیز قاضی کوفه می ماند.

ولی با روی کار آمدن علی (ع)...

نه...

شریح باز هم قاضی می ماند...هر چند بارها احکامش مورد اعتراض خلیفه قرار می گیرد و حتی در خصوص خریدن خانه ی مجلل از سوی خلیفه توبیخ می شود.

این رویه ادامه دارد تا حکومت کوتاه حسن بن علی (ع)...

اما شریح در زمان حسن بن علی هم قاضی می ماند.

...

معاویه بر سر کار می آید.

 ابن خلدون می‌نویسد: «معاویه پس از به دست گرفتن خلافت، عمال خود را به شهر‌ها فرستاد، از جمله شریح قاضی را بر مسند قضای کوفه نشاند.»

...

مختار که به خون خواهی حسین حکومت کوفه را به دست می گیرد باز هم شریحِ عثمانیِ مغضوبِ علی را به سمت قضاوت منصوب می کند!

و اعتراض یاران و دلسوزان است که همواره به گوش می رسد... .


اما چرا؟ احتمالا چون انقلابی ها آن قدر که باید قوی نشده بودند!

امام یار می خواهد برای بازی...تماشاچی و شعار دهنده زیاد است.

#متدین_متخصص_مورد_نیاز_است

#ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی...عیش بی یار میسر نشود یار کجاست؟


پ.ن: تحلیلی ست در جواب دوستان خوابگاهی که حرص شان از انتصاب اخیر امام درآمده!


#روزانه-نوشت-دانشگاه-تهران

۲۲:۲۱

FATF

سه مقدمه از من

نتیجه گیری از شما

.

.

.

1. طبق ساختار FATF تصمیم ها در مجمع (Plenary) و به صورت اجماع (Consensus) یعنی با رضایت تمام دولت های عضو اتخاذ می شود.  (تصویر یک)


2. یکی از موارد تصمیم گیری در صورت تصویب قانون FATF توسط ایران، تصمیم گیری آتی دولت ها به منظور خروج ایران از لیست کشورهای خطرناک برای سرمایه گذاری خواهد بود. (تصویر دو)


3. کمتر از یک ماه پیش، رژیم صهیونیستی به صورت قطعی به عضویت FATF درآمد! (تصویر سه)  و در آینده ای نه چندان دور  امکان قطعی شدن عضویت عربستان سعودی که فعلا به عنوان عضو ناظر (Observer) در FATF حاضر است نیز وجود دارد. (تصویر چهار)



نتیجه؟!



#چرا_فشردن_دستی_که_بر_گلوی_من_است؟!


۲۱:۱۴

انگشت اتهامم سمت خودمان است...جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد؟!

 

 

تلاش پدر یمنی برای نجات طفل شیرخواره اش...

با پای برهنه خود را به بیمارستان رسانده تا جگرگوشه اش را که از سوء تغذیه به حالت احتضار رسیده نجات دهد...
اما...
 
 
پ.ن1: اگه این بهمون انگیزه نده چی قراره ما رو تکون بده واقعا؟
" آیا مؤمنان را وقت آن نرسیده است که دلهایشان در برابر یاد خدا و آن سخن حق که نازل شده است ، خاشع شود؟ همانند آن مردمی نباشند که پیش ازاین کتابشان دادیم و چون مدتی بر ایشان آمد دلهایشان سخت شد و بسیاری نافرمان شدند"   حدید/۱۶
 
پ.ن2: 
بند 16 اصل 3 قانون اساسی ایران: دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است همه ی امکانات خود را برای " تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه ی مسلمانان و حمایت بی دریغ از مستضعفان جهان" به کار بندد.
 
جمهوری اسلامی را _ اگر قرار باشد ظلم ظالمی را ببیند و بنا به مصلحت داخلی اش خفه شود _ نمی خواهم.
 
#ظلم_(را تحمل)_نکنیم.
 
 
حرف آخر: براندازها از این حرفا خوشحال نشنا! ما بلد نیستیم صورت مسئله رو پاک کنیم...ما جمهوری اسلامی رو از وجود پلید منافقین پاک خواهیم کرد و قطار را به ریل برخواهیم گرداند ان شاءالله...پس از دست ما عصبانی بمانید همچنان و بمیرید.
۲۳:۰۵

خواب_گاه؟ یا خواب_گاه_و_بی_گاه؟

بسه دیگه چقد می خوابین؟ دانشجویین مثلا!

- اصلا اینجا اسمش روشه...خوابگاه! یعنی محل خوابیدن!

- خب خودت داری میگی خواب گاه! یعنی گاهی خوابیدن! خب لامصب شما همش خوابین! بیت المال داره از جیب مردم خرج ما میشه که به درد مردم بخوریم.


#نرود_میخ_آهنین_در_سنگ


پ.ن: خیلی سخته که هر روز صبح بلند شی و شروع کنی به درس خوندن در حالی که دو سه نفر دیگه جلوت خوابن!

من اما یاد گرفتم که از خوابیدن و کنایه های دوستانه ی اون ها هم روحیه بگیرم...همین که می گن بابا بگیر یه کم بخواب، خواب از سرم می پره...یادم میاد چقدر مظلوم منتظر قوی شدن من هستن.

ساعت نه بلند می شدم...با دیدن بیخیالی بعضیا اینقدر روحیه گرفتم که رسوندمش به هشت و الان چند روزه که به لطف خدا بعد از نماز صبح دیگه نمی خوابم و معمولا تا 12 شب یه سره فعالیت می کنم...

هر وقت هم خسته بشم به عکس بچه های یمن نگاه می کنم که چسبوندم بالای تختم...و مردم نیجریه...و فلسطین...و ایران خودمون!...و حتی مردم فرانسه!!


چقدر آدم منتظر قوی شدن من و تو هستن.


دعا کنید یادمون نره که جنگه...


#روزانه_نوشت_دانشگاه_تهران

۰۸:۱۱

از سنگال تا ایران

یا فخر من لا فخر له


... دیروز توی غذاخوری خوابگاه نگاهم افتاد به یه جوون  Dark skin  (همون سیاه پوست خودمون!) با قد بلند.

مشخص بود خارجیه...

با دوستاش توی صف ایستاده بودن برای خرید ژتون ناهار

چون صف شلوغ بود اومد نشست سر میز ما تا نوبت شون برسه

هم زمان به هم سلام کردیم...

به طرز جالب انگیزناکی فارسی حرف می زد.

گفتم اهل کجایی؟

گفت آفریقا می شناسی؟

ــ بعله که می شناسم!

ــ من از سنگال عَستَم! :)

ــ این جا چی می خونی؟ :)

ــ نظر تو چیه؟

- اوووممممم...ادبیات فارسی؟

- نه...فارسی بلدم (با خنده)! این جا نفت می خونم.

یه کوچولو ته دلم ذوق کردم که یه نفر از یه قاره ی دیگه بلند شده اومده کشور من تا نفت بخونه!

گفتم چه عالی...راستی من خیلی دوست دارم فرانسه یاد بگیرم...تو فرانسه بلدی؟

با لبخند گفت: بله! فرانسه زبان مادری منه!

من به جای اون دردم اومد...خیلی درد داره که زبان مادری ت! زبان مردای غریبه ای باشه از یه کشور دیگه! و یه قاره ی دیگه حتی!

ادامه داد که:‌ خیلی دیر شده برای یاد گرفتن فرانسه!

دوستاش بشقاب و ژتون در دست سر رسیدن...

قبل از رفتن بهش گفتم ما ایرانی ها یه ضرب المثل داریم که می گه:

هیچ وقت دیر نیست!

برو به سلامت :)


پ.ن: 

" کشور من هیچ وقت کشور دیگه ای رو نچاپیده که با پولش خودش رو آباد کنه و مردمش رو پولدار...!‌ "

 ــ خاطرات سفیر ــ

 ــ نیلوفر شادمهری ــ

 ــ صفحه 47 ــ


#مرگ-بر-استعمار-گران-عالم

#زنده-باد-جمهوری-اسلامی

#روزانه-نوشت-دانشگاه-تهران

۱۶:۳۸

شاعرانگی تبرک

امروز به این فکر می کردم که چه شاعرانگی قشنگی توی "تبرّک" وجود داره...

و متبرک ینی هر چیزی که تو رو به یاد معشوق بندازه...

مث یه شکلات که دوستت بیاره و بگه تبرکه،از مشهد الرضا!

یا هسته خرمایی که تو جیب دوستت ببینی و بگه اینو توی مراسم فلانی،حضرتِ یار بهم خرما تعارف کرد :))

یا حتی مث کِش پولیِ دور ظرف غذایی که توی مراسم بیت رهبری بهت دادن و تو هنوز هم داریش :)


به همین اندازه کوچیک

و به همین اندازه بزرگ...

۲۱:۲۵

از اساتید براتون بگم که...

بسم الله الرَّحمن الرَّحیم


سلام

قبل از قدم گذاشتن به دانشگاه با خودم و خدای خودم عهد بستم که کفش هام پوتین های جنگم باشن...تا یادم نره این روزا برای چی این جا هستم.

سر کلاس حقوق معاهدات نشسته بودیم و چشم انتظار استادی به نام دکتر موسوی که متون حقوقی به زبان انگلیسی مون رو هم با ایشون داریم اما هنوز زیارتشون نکرده بودیم!

با لبخند وارد شدن...

مردی جا افتاده و خوش صحبت به نظرم اومدن...اسامی رو پرسیدن و شروع کردن از عاشورا و مظلومیت امام حسین صحبت کردن...

بعد هم حرف هایی در مورد دشمنی های امروز و هم چنین دردهایی در خصوص برجام!


و من به این حرف ها به عنوان دغدغه ی یک استاد حقوق بین الملل گوش می دادم و دوستانم هم...!

بعد از کلاس متوجه شدیم استادمون،دکتر موسوی، یکی از شش حقوق دان شورای نگهبان هستن...!!! :)

من...مصطفی و محسن (دوستان هم اتاقی و هم رشته ای) هر سه با لبخند در افق خیره شدیم :)

و بی صبرانه منتظر کلاس دوشنبه یعنی متون حقوقی به زبان انگلیسی بودیم...

که اومدن...

in the name of God the compassionate the merciful

now we are in law text class

و شروع کردن به انگلیسی صحبت کردن...و من متوجه تفاوت داشگاه ها با هم شدم و چه قندها که در دلم آب شد :)


امروز هم هرچند هنوز باورش برام سخته اما حقوق سازمان های بین المللی داشتیم با دکتر عباسعلی کدخدایی! (به قول دوستان تا چند دقیقه ی اول انگار داشتیم اخبار نگاه می کردیم) :)

کلاس به بحث های مفصل در مورد FATF گذشت و آخر سر فرمودن یه گروه بسازید توی تلگرام یا هرجا...منو هم عضو کنید...منابع درس رو اون جا می فرستم براتون...منابع تون هم یکیش فارسیه و بقیه ی کتبش انگلیسی!:)


+این اساتید...تا سطحی فراتر از انتظار،خاکی و متواضع هستند.

شوری توی وجودمه که قرار رو ازم گرفته و فقط باید تلاش کنم تا لایق این لطف خدا باشم...

دعا کنید برام...


#روزانه-نوشت-دانشگاه-تهران


۲۱:۵۲

به دنبال حقیقت

مَن با یَقین کافِر، جَهان با شَک مُسَلمان...

یا أکرم من اعتذر الیه المسیئون...

شاعری هستم که حقوق می خواند،
یا شاید حقوق خوانی که شاعری بلد است... .
Designed By Erfan Powered by Bayan