صبر بر درد نه از همت مردانه ی ماست

مامان: رضا....یه خبری بهت بدم ناراحت نمیشی...؟

من که از لحن گفتنش فهمیدم چه خبری می تونه باشه توی دلم گفتم ولاحول و لا قوة الا بالله و آروم گفتم: چی...؟

آروم خبر رو گفت.....و من هم آروم گفتم الخیر فی ما وقع....و برای اینکه شل شدن زانوهام رو نبینه زود رفتم... 


طبق معمول همیشه هیچ کس نبود که حتی بتونم این خبر دو کلمه ای رو بهش بگم...! به جز علی صفائی حائری...


عین.صاد گفت:« ابراهیم می خواهد به رشد برسد و به رشد برساند و این است که با آن دستور خودش کارد را به دست می گیرد و اسماعیل را می بندد و وقتی می بیند کارد نمی برّد سخت خشمگین شده و آن را بر زمین می کوبد و اگر همین کار را نمی کرد در امتحان باخته بود،که عشقی نبوده و سنجشی نبوده ، فقط حرفی بوده و سخنی.


اما خدای ابراهیم...او نمی خواهد اسماعیل ها کشته شوند، می خواهد ابراهیم ها آزاد شوند و رشد کنند و به قرب دست یابند... »


کتاب رو بستم...

با خدا مرور کردم...که آخه قرار بود...

و قرار بود...

و قرار بود....


اما وقتی دلم آروم گرفت و یادم اومد که قرارها هم دست خداست خودش به زبونم انداخت که بگم إلهی رِضاً بِرِضائِکَ و تَسلیماً لِأمرِک.


صبر بر درد نه از همت مردانه ی ماست            درد از او...صبر از او....همت مردانه از اوست     #عبرت-نائینی



خبر این بود: عقد کرد...!







امام محمد باقر علیه السلام می فرمایند:
۰۰:۲۶

به دنبال حقیقت

مَن با یَقین کافِر، جَهان با شَک مُسَلمان...

یا أکرم من اعتذر الیه المسیئون...

شاعری هستم که حقوق می خواند،
یا شاید حقوق خوانی که شاعری بلد است... .
Designed By Erfan Powered by Bayan