انگیزه ی مثل بقیه نبودن!

 یا دَلیلَ المتّقین


یک آدم معمولی بود، مثل بقیه!

خسته می‌شد می‌افتاد می‌خوابید مثل بقیه!

بلند می‌شد حال هیچی رو نداشت مثل بقیه!

به شهواتش وابسته بود مثل بقیه!

بدبخت بود مثل بقیه!

جهنم رفت مثل بقیه...


#بشنویم




۰۲:۲۵

هنوز هست تو خونه عکس امامِت


... بسم ربِّ الشُّهداء و الصّابرین ...


به لطف خدا و دعوت شهید در ایام فاطمیه به مسجدی خوانده شدم که شهید مدافع حرمی را تربیت و تقدیم انقلاب کرده است... و بعد از مدت ها زبان لال ما را گویا کردند به شعری...آن هم ترانه ای برای شهید! ولله الحمد، الحمدلله علی ما هدانا


به شهید جواد محمدی،مدافع حریم آل الله


بزار شهرمون بی تو ویرونه باشه

آخه بی تو این شهر دیدن نداره

می خواد ابری باشه می خواد آفتابی

دیگه آسمونش پریدن نداره...


بزار شهرمون بی تو از هم بپاشه

بزار بشکنه بغض تو کوچه هاشو...

دعا کن که وا شه دل آسمونَ م

که قسمت کنه با زمین گریه هاشو...


قدم میزنم عکسای سال پیشُ

همون سالی که کوله بارت رو بستی

هنوزم همونم....هنوزم همونی

هنوزم همین جا تو هیئت نشستی...


هنوز فاطمه تو بغل راه میری

میفته به عکس شهیدا نگاتو...

تو تو فکر پرواز و ما پر شکسته...

چه میفهمه اینجا کسی حرف هاتو...؟


دروغ بزرگی شده بی تو بودن

تو هستی...به زهرا «س» قسم زنده ای تو

به گرمای بی حد سنگ مزارت

به مسجد مصلی قسم زنده ای تو


قدم میزنم عکسای سال پیشُ...

باید آخر قصه سامون بگیره

باید یک نفر بشکنه این سکوتو....

باید آخرش شهرمون جون بگیره...


هنوز هستن ابراهیمایی که با صبر *

امون همه دشمنا رو بریدن

شبا،من ندیدم ولی مطمئنم

همه دور خونَه ت نگهبانی میدن!


یکی فاطمَه ت رو بغل کرده از دور

یکی رهسپاره واسه انتقامش

دل همسرت قرصه وقتی می بینه

هنوز هست تو خونه عکسِ امامش


تو این روزها گردِ غربت بشینه 

روی چادرِ مشکیِ یادگارت؟

مگه مرده باشیم ما تا حسودا

ببینن یه کم،کم شده اقتدارت!


دروغ بزرگی شده بی تو بودن

تو هستی...به زهرا «س» قسم زنده ای تو!

به گرمای بی حد سنگ مزارت

به مسجد مصلی قسم زنده ای تو


تو به ما زمین خورده ها یاد دادی 

چطور بند پوتینو محکم ببندیم

به راهی که رفتی قسم،صبح فردا

سر هرکی پایینه تو سربلندی...


.....................................................

*ابراهیم امان اللهی،مدافع حرم ،همرزم و دوست شهید محمدی است.

*مسجد مصلی مسجدی ست در شهرستان درچه که شهید محمدی ها را دور خود جمع کرده و تقدیم انقلاب می کند...


پ.ن:‌یادمه پیکر شهید دست داعش مونده بود ولی اینکه اون روزها چه گذشت بر همسر و پدر و مادر و فاطمه ی پنج ساله اش را فقط خدا می داند!

نهایتاً طی عملیاتی پیکر شهید بازپس گرفته شد...


#مدیون-شماییم-تا-آخر!

هدیه به محضر شهدا و امام شهدا صلوات

۱۱:۲۲

خدا با ما که دلتنگیم سرسنگین نخواهد شد...

خدا نیاره اون روزی رو که تغییر مسیر بدیم و اتصالمون با معبودمون قطع بشه...

که دست گیری ام ای عشق می کند آیا

                                                          خدا نکرده اگر از تو دست بردارم ؟!

دیروز از شدت ناراحتی به قرآن پناه بردم...مثل بچه ای که مادرش دعواش می کنه و گریه که میفته می پره تو بغل مادرش...جای دیگه نداره بره...

تلویزیون توی پذیرایی روشن بود...توجهی به صداش نمی کردم...قرآن رو باز کردم و آروم شروع کردم به زمزمه کردن...

 

« الَّذین أُخرِجوا مِن دیارِهِم بِغَیر حقٍّ إلّا أن یَقولُوا رَبُّنَا الله................وَ لَینصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللهَ لَقَوِیٌّ عَزیزٌ »

...و قطعا خدا به کسی که دین او را یاری می کند یاری می دهد چرا که خدا سخت نیرومند شکست ناپذیر است.    سوره حج/آیه چهل

 

تلویزیون توی پذیرایی روشن بود...این بار ازش صدای قرآن میومد...سرمو بلند کردم و با دقت بیشتری گوش دادم...می گفت:

«...وَ لَینصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللهَ لَقَوِیٌّ عَزیزٌ »

 

و این برایم معجزه بود...

 

الهی...لَم یَکُن لی حَولٌ فَاَنتَقِلَ بِهِ عَن معصِیَتِک إلّا فی وَقتٍ أَیقَظتَنِی لِمَحَبَّتِک...

خدایا من قدرت این که از معصیتت دوری کنم را ندارم مگر زمانی که با عشقت مرا بیدار کنی...  مناجات شعبانیه

 

فتادم از پا...به ناتوانی

           اسیر عشقم...چنان که دانی

                          رهایی از غم...نمی توانم

                                          تو چاره ای کن...که می توانی

 

 
 

 

۰۸:۵۳

ابلیس مانده بود و خدا مانده بود و من...

می گفت شیطون صبوره...خیلی هم صبوره...منتظر می مونه و می مونه و تو لحظه ای که باید ضربه ش رو می زنه...

می گفت وجود یه نقطه ضعف کافیه تا ما رو به جایی برسونه که جلوی امام عصرمون بایستیم و اونو به قتل برسونیم....یه نقطه ضعف!


اصلا شما اگه جای من بودین چیکار می کردین...؟

اگه با دست خودتون سقوط رو انتخاب کرده بودین...اگه شیطون یه گوشه ی رینگ مبارزه خفتتون کرده بود و مجال نفس کشیدن هم بهتون نمی داد و بدون وقفه مشت و لگد بود که به سمتتون میومد چیکار می کردین...؟


کوله پشتیم از شعر و شعار و آیه و سخن بزرگان پره ها! پای عملمه که لنگه...که بدجوری لنگه...که فرورفته تو لجن زار گناه...


پ.ن1: گر بر سر نفس خود امیری مردی...


پ.ن2: این ماجرا شاید شروع خوبی نداشته باشه اما باید خوب تموم بشه...باااااید خوب بازی کنم.

نمی دونم چند روز یا چند دقیقه یا حتی چند ثانیه ی دیگه به من فرصت بازی کردن داده میشه...و بعدش کمک داور شماره ی منو می گیره بالا سرش یعنی: تعویض!


۱۰:۵۹

یک مسلمان

پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد

یا أکرم من اعتذر الیه المسیئون...

شاعری هستم که حقوق می خواند،
یا شاید حقوق خوانی که شاعری بلد است... .
Designed By Erfan Powered by Bayan