ایستگاه اتوبوس

توی ایستگاه اول منتظر اومدن خط واحد نشسته بودم که یکی شون از راه رسید...راننده از همون داخل ماشین با مسئول ایستگاه خوش و بش کرد و عید رو به همدیگه تبریک گفتن و بعد یه بطری آب برداشت تا دستاش رو بشوره...آب ریخت...آب ریخت...آب ریخت...

مسئول ایستگاه بهش گفت: چرکی که توی یه سال جمع شده با یه مشت و دو مشت آب پاک نمیشه...انقد آب نریز!


پ.ن: گاهی یه مسئول ایستگاه اتوبوس توی یه نقطه ی کوچیک از یه شهر بزرگ هم می تونه عارف باشه و حرف خدا از زبونش جاری بشه...! 

#بیشتر-به-اطراف-و-اطرافیانمون-خیره-بشیم

۰۰:۵۱

به دنبال حقیقت

مَن با یَقین کافِر، جَهان با شَک مُسَلمان...

یا أکرم من اعتذر الیه المسیئون...

شاعری هستم که حقوق می خواند،
یا شاید حقوق خوانی که شاعری بلد است... .
Designed By Erfan Powered by Bayan