پدر یعنی...

زن و شوهرند دیگر...از همان ها که دعوا می کنند و ابلهان باور!
از شما چه پنهان گاهی که بین پدر و مادرمان حرفی،حدیثی،اختلافی پیش می آمد ما در جبهه ی مادرمان بودیم...
گاهی حتی احتمال هم نمی دادیم که ممکن است حق با پدرمان باشد...

این بار اما بزرگ تر شده ایم...
این بار مظلومیت چهره ی پدرمان را می بینیم و می فهمیم که حق با اوست...
این بار حق با پدری ست که همیشه در سنگرش تنها بوده و همیشه هم محکوم!
این بار حق با پدری ست که عادت ندارد به کسی از دردهایش بگوید و مثل همیشه حرف هایش را می خورد...
راستی مگر یک انسان چقدر می تواند دریا باشد...؟ و چقدر مظلوم...؟ و چقدر معصوم...؟ و چقدر حتی در بین نزدیک ترین نزدیکانش ناشناس...؟

تلخ ترین لحظه ی زندگی ام لحظه ای است که پدر و مادرم از هم دلخورند...

باید یک نفر کوتاه بیاید...اما باز از شما چه پنهان دوست ندارم این بار آن یک نفر پدرم باشد...



۰۰:۱۰

به دنبال حقیقت

مَن با یَقین کافِر، جَهان با شَک مُسَلمان...

یا أکرم من اعتذر الیه المسیئون...

شاعری هستم که حقوق می خواند،
یا شاید حقوق خوانی که شاعری بلد است... .
Designed By Erfan Powered by Bayan